نقد و بررسی فیلم پرنسس یاکوزا 2021 Yakuza Princess
فیلم Yakuza Princess با یک اعلامیه جسورانه آغاز میشود: متن روی صفحه به ما اطلاع میدهد که در سائوپائولو، برزیل هستیم، شهری که به گفته فیلم، بزرگترین جامعه ژاپنی خارج از ژاپن را در خود جای داده است. این بیانیه توجه را جلب میکند و سطحی از اصالت یا حداقل مشخصههای فرهنگی را وعده میدهد که متأسفانه فیلم در ادامه قادر به ارائه آن نیست. داستان درباره وارث یک امپراتوری عظیم یاکوزا است، اما این روایت بهجای کاوش در این پیشزمینه جذاب، به کلیشههایی میپردازد که حتی در کمیکهای آمریکایی دهه ۱۹۷۰ نیز کهنه به نظر میرسیدند.
فیلم که بر اساس کمیک Samurai Shiro ساخته شده، همچنان پر از صحبتهای کلیشهای درباره دوران افسانهای شرافت و افتخار است. داستان فیلم پیرامون دو شخصیت اصلی میچرخد: آکمی (Masumi) که در جستجوی اطلاعاتی درباره پدربزرگ خود، رئیس یک گروه جنایتکار، است و شیرو (Jonathan Rhys Meyers) که یک فراموشیزده با یک شمشیر است. سرنوشت این دو در نهایت به هم گره میخورد، اما قبل از آن باید ملاقات کنند، متوجه شوند که شمشیر شیرو در واقع متعلق به پدربزرگ آکمی بوده و همچنین از توطئهای برای کشتن آکمی پرده بردارند. در این میان، یاکوزا در سائوپائولو درگیر جنگ داخلی است، اما فیلم هیچ توضیح روشنی ارائه نمیدهد که چرا این درگیری در این مکان و در این زمان رخ داده است.
بیشتر داستان فیلم شامل المانهایی است که طی دههها در فیلمها و کمیکهای مختلف درباره یاکوزا استفاده شدهاند. گنگسترهای خالکوبیشده و مرموز آنقدر به تصویر کشیده شدهاند که دیگر نمیتوان از این کلیشههای دستدوم انتظار تازگی داشت. دیالوگهایی مانند “در دوران سامورایی، افتخار همه چیز بود. برخلاف امروز” بیش از آنکه عمیق یا تأثیرگذار باشند، تکراری و نخنما به نظر میرسند.
شیرو که تقریباً در تمام طول فیلم کمحرف است، نه چندان شگفتزده و نه ناراضی به نظر میرسد که بخشی از این شجرهنامه مردانه باشد. او عمدتاً در داستان شناور است و به آکمی کمک میکند تا به شمشیرش که در واقع شمشیر خودش است و توسط شمشیرساز افسانهای، موراماسا، ساخته شده، نزدیکتر شود. بعدها متوجه میشویم که هر شمشیر موراماسا “یک دیو درون خود دارد.” اما این موضوع چندان برای آکمی مهم نیست، او فقط میخواهد درباره پدربزرگش بیشتر بداند.
بیشتر پاسخهایی که آکمی به دنبالش است، از طریق گفتوگوهای سنگین و غمانگیز با گنگسترهای خستهای که از گذشته صحبت میکنند، به دست میآیند. یکی از صحنههای بهیادماندنی شامل دو پیرمردی است که در حال تماشای فیلمی از سپوکو (خودکشی آیینی) فردی دیگر هستند. “قبیله او نابود شده است،” میگوید یکی از آنها. “این تنها راهی است که میتواند افتخار خود را حفظ کند،” نفر دوم اضافه میکند. این دیالوگهای سنگین و پرمدعا در تمام فیلم تکرار میشوند، خصوصاً در میان شخصیتهای مکمل مانند کوجیرو (Eijiro Ozaki)، که بهدنبال تصاحب هر چیزی است که آکمی دارد، و تاکشی (Tsuyoshi Ihara)، یک قهرمان خسته و افتخارمند که از زندگی به تنگ آمده است.
از نظر بصری، Yakuza Princess علیرغم نورپردازیهای سایهدار و فیلترهای رنگی نقرهای-آبی، معمولاً ارزان و سطحی به نظر میرسد. بسیاری از سکانسهای آن شامل راه رفتن و صحبت کردن هستند و سرعت روایت آنقدر کند است که حتی در صحنههای اکشن هم هیجان کافی ایجاد نمیشود. تنها تعداد معدودی از صحنههای اکشن ارزش توجه دارند، زیرا اکثر مبارزات یا کمرمق اجرا شدهاند یا آنقدر با لرزش دوربین و برشهای سریع همراه هستند که تماشای آنها دشوار میشود. یکی از معدود صحنههای برجسته زمانی است که تاکشی و آکمی با دو مبارز که لباس زرد بروس لی به تن دارند، درگیر میشوند. در این سکانس، حداقل حرکات رزمی قابل درک و هماهنگ اجرا شدهاند.
در بقیه فیلم، ریتم کند، دیالوگهای نامناسب و اکشن ضعیف باعث میشوند که لحظات هیجانانگیز انگشتشمار باشند. در نهایت، فیلم به یک پایانبندی کلیشهای و خستهکننده میرسد که در آن دیالوگهایی مانند “کتانا تو را پیدا کرده است. تو و آن یکی هستید. همانطور که باید باشید. برو، حالا. زندگیات به آن بستگی دارد” شنیده میشود. Yakuza Princess شاید درباره جامعه ژاپنیهای سائوپائولو باشد، اما اگر فیلم را ملاک قرار دهیم، به نظر میرسد که آنها چندان سختگیر نیستند.
نظرات